نوچ نوچ نوچ
Hacked By ----------------------> A.Pc
کسی نذاشت قبل همدیگه رو ببینن اداب و رسومشو نو بهونه کردن شاید فقط از دور یه نگاه همه چیز خیلی
زود اتفاق افتاد عقد کردن بدونه اینکه چیزی بفهمه مثل پلک زدن چشم خیلی زود گذشت نمی تونست این
جوری بمونه رفتارای غیر عادی تو جشن عروسی یدفعه حالش بد شد انگار قرص هاشو نخورده بود نه
انگار قرص هاشو نداده بودن لباس سفید عروسی شو لاک مالی کرد همه همدیگه رو نگاه کردن هیچکسی
هیچی نگفت جرعت حرف نداشتن خواهراش مادرش همه بودن ولی انگار نه انگار اتفاقی افتاده حرکاتش داشت عجیب تر میشد طاقت همه تاب شد قرار شد ببرنش دکتر تا معلوم بشه پزشکی قانونی دیگه همه
چیز معلوم شده بود دختره دیوونه بود یه دیوونه زنجیری که تا اون موقع یا خودشو پنهون میکردن یا با قرص پنهونش میکردن خانوادش میزدن زیر میگفتن شما دیوونش کردین همون جا بهش گفتیم وقتی مامانت اومد بزنش اونم همین کارو کرد هیچ کی احساس سعید رو نمی فهمید هیچکی .........
اونا عقد کرده بودن یعنی همه چیز تموم شده بود فرشته زن سعید بود یه زن دیوونه فرشته گاهی می اومد
خونه سعید اینا یبار صدام کرد ازش می ترسیدم خوب اخه دیوونه بود صدام کرد گفت بیا کارت دارم رفتم
پیشش تنها رفتیم تو یه اتاق از ترس داشتم میلرزیدم در اتاق رو قفل کرد گفتم چرا بستیش نگاهم کرد و گفت از من می ترسی گفتم نه برای چی باید بترسم گفت همه میگم من دیوونم اره من دیوونم تو هم میگی من دیوونم هیچی نگفتم داشت گریه میکرد صورت معصومش مثل قرص ماه بود گفت وقتی بچه بودم یه
روزی یه عروسک خواسم از بابام بابام همیشه منو می زد دعوام میکرد اونبار کلی بهش التماس کردم ولی
برام نخرید و منم گریه کردم که با گوش کوب زد تو سرم
دکتر میگفت تا چند مدت دیگه حتی با قرص هم نمیشه کنترلش کرد اما سعید دلش نمی اومد طلاقش بده
فرشته هر روز بهش زنگ می زنه وقتی سعید رو میبینه بهش میگه سعید من دیوونم می خوای طلاقم
بدی تا حالا ندیده بودم سعید گریه کنه اما از وقتی فرشته اومده تو زندگیش انگار اون همه غرور سعید
انگار همش شکسته
فرشته و شعید از هم دورن هر دو تنها ...........
فرشته ی دیوونه مثل فرشته هاست ...........
مثل فرشته ها.....................

![]()
* ديوانه
:
مرد ديوانه اي را مي شناسم که هميشه درحال حرف زدن است. گويا روزي دستي در دانش کلمات داشته است؛ جملاتش هر چقدر بي ربط و بي معني، ولي اغلب کلماتي خوش آهنگ و دلنشين بکار مي برد. گاهي رهگذري به هواي کلماتش به کنارش مي نشيند و مدتي به حرفهايش گوش مي کند تا بفهمد که مردک ديوانه است و جملاتش هيچ مفهومي ندارند. گاهي نيز در يک بعدازظهر آخر هفته چند نفري دورش جمع مي شوند و با اراجيف ديوانه همدردي مي کنند و از ترس اينکه کسي بفهمد که هيچ چيز نمي فهمند دائم سرهايشان را تکان مي دهند و سکه اي در فنجان قهوه ء ديوانه مي گذارند و مي گذرند و مي روند. مرد ديوانه نه با رهگذران تنها سخني دارد، نه با گروه جاهلاني که عقلشان را به يک پول سياه مي توان خريد. مرد ديوانه هميشه حرف مي رند، با چه کسي؟ نمي دانم.
مرد ديوانه از همه چيز مي گويد. از عشق مي گويد که چقدر پاک است و قشنگ است و به هيچ چيز نمي توان آن را خريد، ولي آنرا به يک لحظه ء لذت فروخته است. از خدا مي گويد که در کتابها داناترين است و توانا ترين و بزرگترين، و ديده است که در کوچه هاي تنگ و تاريک شهر جا نمي شود. از دروغ مي گويد، که زشت است و کريه است و ويرانگر، و با آن قصري شيشه اي از آرزوهايش ساخته است. از ثروت مي گويد، که به پشيزي نمي ارزد و تمام زندگي اش را در جستجوي آن بوده است.
مرد ديوانه گاهي ادعا مي کند آهنگساز است، ولي سازي ندارد. گاهي مي گويد نقاش است، ولي رنگي ندارد. گاهي مي گويد معلم است، فقط کتابي ندارد. گاهي هم پزشک است که دارويي ندارد. گاهي هم به خودش مي آيد، و مي گويد او هم انسان است، فقط عقلي ندارد.
مرد ديوانه براي سؤالات ديگران هميشه جواب دارد، ولي هيچ پاسخي براي پرسشهاي خودش ندارد. مرد ديوانه مطمئن است که به هيچ کس غير از خودش شکي ندارد. مرد ديوانه تنهاست و دوستان زيادي دارد.مرد ديوانه سالها به مدرسه رفته است، ولي سوادِ خواندن ندارد. مرد ديوانه کتاب هم نوشته است، ولي سوادِ نوشتن ندارد. مرد ديوانه شعر هم گفته است، از تمام دردهايي که ندارد.
مرد ديوانه اي را مي شناسم، که در گوشه ء چشم من جا دارد. هرصبح که چشمهايم را باز مي کنم در نگاه من است، و هر شب که چشمهايم را مي بندم به من مي گويد که مدتهاست مي خواهد با من صحبت کند، فقط حرفي ندارد.
http://deltangestan.com
از دیوانه جمله بسازید .
۱- دیوانه ساده دل است برعکس بقیه.
۲- دیوانه یکرنگ است بر عکس بقیه که رنگ به رنگ اند.
۳- دیوانه دروغ نمیگوید برعکس بقیه که دروغگو هستند.
۴- دیوانه نمی ترسد .
۵-دیوانه خدا را میبیند .
۶- دیوانه خدا را صدا می زند .
۷- دیوانه خجالت نمیکشد بلند فریاد می زند .
۸- دیوانه با کسی رودربایستی ندارد.
۹- دیوانه .....
۱۰- یک عاشق دیوانه است چون نمی ترسد چون دروغ نمی گوید چون یکرنگ است چون فریاد می زند چون خدا را می خواند
۱۱- من دیوانه ها را دوست دارم چون دیوانه می خندد اما به دیگران نمی خندد بازهم بر عکس بقیه.
این اولین مطلبی است که من (البته با اجازه از سایر دیونه های عزیز و محترم ) دارم اینجا می نویسم.
از اونجایی که هیچ وقت هیچ گونه استعدادی در نوشتن نداشتم همیشه در نوشته های دیگران به دنبال مطالبی بودم که بیان کننده حرف دل خودم باشه برای همینم تصمیم گرفتم که این حکایت رو از زبان پائولو کوئیلو بنویسم .
امیدوارم خوشتون بیاد
.
***
سعی نکنید همواره سازگار باشید . هر چه باشد ، پولس قدیس گفته : خرد جهان در دیدگان خداوند ، جنون است .( زیرا حکمت این جهان نزد خدا جهالت است )
سازگاری به معنای آن است که همواره کراواتی ببندیم که به جوراب ما می آید . به معنای آن است که فردا هم همان عقیده امروز را داشته باشیم . پس حرکت سیارات چه ؟؟ کجا میروند؟؟؟
تا زمانی که به دیگری آسیب نمی رسانید هر از گاهی تغییر عقیده بدهید . بی احساس شرم خودتان را نقض کنید . این حق شماست . مهم نیست که دیگران چه می اندیشند ... چون در هر صورت فکرش را می کنند . پس آرام باشید و بگذارید جهان راه خودش را برود .
لذت غافلگیر کردن خود را کشف کنید .
پولس قدیس گفته : خداوند روی زمین دیوانگی ها را خلق کرد تا خردمندان را شرمنده کند .
***
حقیقتا" وقتی دیشب داشتم به این مسئله فکر می کردم با خودم گفتم چقدر دیونه بودن سخته .
چقدر سخته که آدم حتی برای لحظه ای عقل حسابگر و معاش اندیش رو کنار بذاره و از زندگی لذت ببره یا به قول خودمون دیونگی کنه .
اما با تمام سختیهاش به نظرم ارزشش رو داره
.
(( به امید اینکه یه روز دیونگی مسری بشه
))
تقدیم به همه ی دیوونه ها
موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد
کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای
هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده
و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته
يک بار به اينترنت وارد کند ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار
موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين
علت انگشت شست هر دو پای پدرم قطع شده ميباشد ! پدرم شب ها به کافی شاپ ميرود و
داخل ميکند و چت ميکند ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم
ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم
در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس !
بيشين مشقاتو بينويس !
پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام
که خيلی دختر دارد و خيلی بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزی است که موس من را قايم کرده
و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را کرده است
و الان هم خيلی بچه دارند ! من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنجا کانتکت ميکنم
و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلی دوروغ ميگويد و در کامپيوتر
ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوب دروازه دولاب است
او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم قرار ميگذارم و سر قرار نمی روم
پدرم شبها وقتی به خانه می آيد عصبانی است و من را کتک ميزند و فحش ميدهد شايد به
اين خاطر که در سر قرار هيچ کس نمی آيد . پدرم ديگر کمتر آب و ماست خيار با چيپس
ميخورد چون شبها ديگر وقت ندارد و به کافی شاپ ميرود و وارد می کند کامپيوتر بسيار مفيد
ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم !
و اين بود انشای من ... !
دوستون دارم...
((يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند ‹ و ا ي ))
اها اومدم یه چیزی بنویسم برم البته
به کسی نگینا ماله مردمه ولیخوف من دوسش
دوسش دارم شما رو نمیدونم![]()
داستان عشق و دیونگی
زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده
بودند.
ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک
ديوانگی ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!
يک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها خود را مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود![]()
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن
سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو
کرد .
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين
انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش
می کنم از اين به بعد يارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک
می کشند.
چطور مطور بود من که خیلی دوست دارم شما چطور خوف بود
نبود![]()
اگه نبود به دیوونگی خودتون ببخشین خوف؟![]()

بابام بهم گفته اگر كسي واست كاري انجام داده سعي كن تا اونجايي كه مي توني جبرانش كن ... اگر هم نتونستي يه تشكر خشك خالي هم كلي ارزش داره ...
منم امروز اومدم از دوست خوبم ايول كه واقعا در حق اين تيمارستان و ديونه هاي اين تيمارستان لطف كردن و اين قالب ديونه رو واسمون اماده ...و به نوبه ي خودم و به عنوان عضو كوچيكي ار اين تيمارستان ازشون تشكر و قدر داني مي كنم ...
واي چي شد بابا ديونه ها هم از اين حرف هاي قلمبه سلمبه بلدن ...!!!![]()
ديونه باشي همينه ..كاريش هم نمي شه كرد مگه نديدين اون ديونه شاخه درخت رو فرو كرده تو چشه عشق ...![]()
ايول اندازه ي يه ديونه ازت ممنونم ...![]()
همیشه دیونه باشید
